دلم گفت....

دلم گفت بنویسم ....

که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟

که چرا آب به گلدان نرسیده است و هنوزم که هنوز است....

غم عشق ، به پایان نرسیده است ....

بپو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید ،بنویسد

که چرا یوسف گمگشته ...

به کنعان نرسیده است ...

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است ...

عصر این جمعه دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

کجایی

گل نرگــــــــــــس....

/ 5 نظر / 12 بازدید
nasim

اللهم عجل لولیک الفرج. عالی بود[لبخند]

مريم

ديگه دنيا مثل زندان شده... خدايا باقيمانده ي غيبت آقا رو منت سر ما بذار و ببخش[گل]

مريم

سلام عزيزم آپم و منتظر حضور سبزت[گل][گل][گل][گل]

موعود

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد…تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی…

محمد داداشی

بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد تمام دفتر عمرم سیاه شد اما امید دیدن رویت دوباره پیدا شد اللهم عجل لولیک الفرج